معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
578
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
برآوردن ، مراد من مستمند برآرى بهتر . رباعى گر جرم ز بنده درگذارى بهتر * وان كرده چه ناكرده شمارى بهتر روزى كه برآورى مراد همه كس * زان جمله مراد من برآرى بهتر يوسف فرمود : اى زليخا آن نرگس دلربا و ديدهء بيناى تو كو ؟ گفت : در كار اشك خونپالاى تو شد . گفت : آن چهرهء زيباى سيماى تو كو ؟ گفت : در سر كار و اندوه و غمهاى تو شد . گفت : آنهمه ملازمان از بنده و آزادت كو ؟ آن لب خندان و دل شادان و نهاد نوشادت كو ؟ گفت : در كار مهر و محبت تو شد . گفت : آن ناز و ثروت و نعمت بيكرانت كو ؟ آن گنج و خزينه و صندوق جواهر و زرينهء فراوانت كو ؟ گفت : همه فداى عشق و مودّت تو شد . گفت : از آن همه چيزها كه در تحت تصرّف تو بود هيچ چيز باقى مانده ؟ گفت : به غير از محبّتى كه مرا با تو بود هيچ چيز وفادارى ننمود . گفت : اى زليخا غبار غم و اندوه از آينهء دل بزداى كه آنچه مقصود است باقى است . اى زليخا در آن محبّت هيچ قصورى و فتورى راه يافته است يا نى ؟ گفت : « هيهات هيهات » هر چه در عالم موجود است بمرور ايّام و ليالى پير و ناتوان گردد .